خاتون وِ ایران زمین ! بهترین روزهای زندگیِ من همان ها بود که زیرِ سایهء شما سپری شد !
همان نماز صبح هایی که در مسجد اعظم خواندیم ..
همان شب زنده داری هایی که روبروی ضریحتان توی آن کنج نشستیم ..
همان مناجات شعبانیه هایی که توی ایوان آیینه گوش دادیم ..
همان صبحانه هایی که توی ایوانِ مزار پروین اعتصامی خوردیم ..
همان زیارت امین الله هایی که توی ورودی حرم میخواندیم ..
همان فاتحه ها که برای آن قبرِ داخلِ کفشداری خواندیم و بعدها فهمیدیم صدراعظمِ ناصرالدین شاه بوده ..
همان بگو مگو هایی که با خادمینِ شما داشتیم تا بتوانیم مزارِ علما را زیارت کنیم ..
همان زیارت نامه ها که بلند و شمرده میخواندیم تا پیرزن های بی سواد با ما بخوانند ..
همان گعده های دوستانه که در بیت النور برگزار میکردیم ..
همان روزی که کیفِ پولم را دو تا خیابان آن طرفتر از حرم شما گم کرده بودم و یابنده اش زنگ زد گفت تحویلش میدهد به حرمِ شما ..
همان روزی که آن خانمِ آذربایجانی گم شده بود و من که زبانش را میدانستم کمکش کردم خانواده اش را پیدا کند و او دستم را ول نمیکرد و میخواست من را هم با خودش ببرد شیراز ..
همان روزی که با چشمها و بینیِ قرمز از گریه ، روبرویتان نشسته بودم و آن خانم فکر کرد من عروس خوبی میشوم برایش ؛ و من با حنده گفتم خانم چقدر بد سلیقه اید ..
همان روزی که کنار سقاخانهء حرمتان ایستاده بودیم و محبوبه یک طلبهء جوانِ سیدِ خوش سیما را دید و به دلش افتاد که امام زمان علیه السلام است و دوید و عبایش را گرفت ! ما به ساده دلیِ محبوبه خندیدیم و آن طلبه ، فکر کرد در موقعیت یوسفِ نبی گرفتار شده و داد کشید و دوید سمت شما !
همان روزهایی که حرمِ شما ، مرکزِ تمامِ دنیای ما بود و هر کاری میخواستیم بکنیم ، هرجایی میخواستیم برویم اول به حرم میامدیم..
همین عکسی که یکهو و با عجله گرفتم ..
هنوز هم هرکجا که باشم خودم را زیر سایهء شما می دانم .
پ.ن : فکر میکنم این فراز از زیارت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیه ، از جامع ترین دعاهاست :
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لِي بِالسَّعَادَةِ فَلا تَسْلُبْ مِنِّي مَا أَنَا فِيهِ .
خدايا از تو مى خواهم كه سرانجام كارم را به سعادتمندی ختم كنى و آنچه را در آنم از دستم مگيرى !
دنیا...ما را در سایت دنیا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 55