از بین پونزده شونزده نوه و چند فرزندی که داره ، فقط من براش کادوی روز مادر خریدم . هزینه مادی ناچیزی کردم اما خب خیلی خوشحال شد . تا چندروز کادوش رو گذاشته بود کنارش و هرکس میومد نشونش میداد و با آب و تاب براش میگفت که صبا برام روز مادری خریده.
چند روز پیش که رفتم ببینمش ، یه قواره چادرمشکی نفیس گذاشت جلوم و گفت این عیدیِ تو ...
ارزش معنویش که حساب شدنی نیست اما ارزش مادیش هم چندبرابرِ کادوی کم ارزشِ من بود .
خلاصه بدهکارِ کسی نمی مونه ...
حالا مادرجون که بنده ی خداست ، ماجرای بندگیِ هم همینه ها ! یه قدم که به سمتش برداریم چندقدم به سمتمون برمیداره ؛ پس چرا قدم از قدم برنمیداریم ؟!![]()
ما را در سایت دنیا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 76